دقیق یادم نیست که روزهای شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) یا یکی از معصومین دیگر (علیهمالسلام) بود، در رواق امام خمینی (ره) مراسم عزاداری در حال برگزاری بود.
جوانی بین جمعیت عزاداران در صفهای دهم تا پانزدهم نشسته بود، چفیه اش را روی سرش کشیده بود و از گریههایش مشخص بود بسیار تحت تاثیر قرار گرفته است.
از حال منقلب این جوان بسیار خوشحال شدم. خیلی تمایل داشتم چهره او را نیز ببینم و چند جمله ای با او صحبت کنم ولی روی سر خود چفیه انداخته بود و نمی خواستم او را از حال خوشی که داشت؛ بیرون کنم، خیلی هم دوست داشتم هدیه ای درخور به او تقدیم کنم. پس به ذهنم رسید کاش میشد غذای متبرک مهمانسرای حضرت امام رضا (علیهالسلام) به طریقی به او برسد.
مدتی گذشت، یکی از خدام امام رضا علیهالسلام از میان جمعیت میگذشت و جلو می آمد. با فرد مسن تری که کنار این جوان نشسته بود، با ادب و خوشروئی چند کلامی گفت و یک کارت غذای متبرک به او تقدیم کرد.
من به دنبال خادم راه افتادم که به او بگویم که لطفا فیش غذای متبرکی هم به آن جوان بدهید. اما کسی که دنبالش می رفتم اذعان داشت که من نبودم که فیش توزیع میکردم!
گویا وی در بین دیگر خادمین محو شد، چون هر چه پرسان کردم آن خادمی را که فیش غذا توزیع کرده بود نیافتم و نهایتا برگشتم تا آن جوان را تا آخر مراسم زیر نظر داشته باشم و گمش نکنم تا بتوانم از او تحقیق کنم.
من با خودم گفتم: یا امام رضا (علیهالسلام)! من برای این جوان فیش غذای متبرک خواسته بودم؛ چرا شما به بغل دستی ایشان عنایت فرمودید؟! درست است که چشم من انحراف دارد؛ اما شما که متوجه و آگاه هستید.
کنجکاو شدم و نزدیک فردی که کارت غذای متبرک را گرفته بود رفتم و با او صحبت کردم.
مشخص شد که این فرد پدر آن جوان است.
به فکر فرو رفتم، با خود گفتم: این جوان هر اندازه باایمان است؛ دست پرورده آن پدر است. شاید امام رضا (علیهالسلام) به این وسیله خواسته نشان دهد که جایگاه و احترام پدر همیشه باید حفظ شود و در اولویت قرار گیرد.
ضمن اینکه اختصاص غذای متبرک را یک کرامت (معجزه) میدانم.
خاطره ای واقعی از خادم انتظامات رواق ها؛ م.ن
موضوعات مرتبط: ویژه: خاطراتی واقعی ازعنایات امام رضا ومعصومین (ع) ، حضرت فاطمه الزهرا سیده نساء العالمین (س) ، امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام
تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۱۶ | 20:22 | نویسنده : الگوی من عبدالعظیم حسنی (ع) |